بررسی فقهی حقوقی نهاد فرزند خواندگی در حقوق اسلامی
چکیده
ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺣﻘﻮﻕ، ﺳﺎﺑﻘﻪ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺩﻭﺍﺭ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺎ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻲ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻮﺩﻩ، در نظام حقوقی اسلام فرزند خواندگی به ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﻬﺎﺩﻱ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺛﺎﺭ ﻗﺮﺍﺑﺖ ﻧﺴﺒﻲ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺭﺩ ﺷﺪﻩ ؛ ﺍﻣﺎ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﺍﺯ ایتام و ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﻲ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﺩﺭ ﺁﻳﺎﺕ ﻭ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ، ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ولی در حال حاضر ﺩﺭ ایران تحت عنوان سرپرستی اطفال بدون سرپرست با آثار حقوقی مشخصی احیا شده است. ﺳﺆﺍﻝ ﺍﺻﻠﻲ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﺴﺦ ﻣﻘﺮﺭﺍﺕ ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ، ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻣﺘﺄﺛﺮ ﺍﺯ ﻓﻘﻪ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭﺧﺼﻮﺹ ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﻴﺎﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ ﻧﻬﺎﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ، ﭼﻪ ﺗﺪﺍﺑﻴﺮﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟ پس ﺍﺯ ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ، ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺗﻄﺒﻴﻘﻲ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺗﻲ ﺍﺯ ﻗﺒﻴﻞ ﻋﻠﻞ ﻧﺴﺦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ، ﻧﺤﻮﻩ ﻋﻤﻠﻲ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﺑﻲﺳﺮﭘﺮﺳﺖ، شرایط سرپرست، ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ ﺩﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺍﻳﺮﺍﻥ و ﺩﻳﮕﺮ ﺳﺆﺍﻻﺕ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻭﺍژﮔﺎﻥ ﻛﻠﻴﺪﻱ
ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ/ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﺑﻲ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ/ ﺯﻭﺟﻴﻦ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ/ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ/ ﺣﻘﻮﻕ ﺍﻳﺮﺍﻥ/
فهرست مطالب
مقدمه.. 1
بیان مسأله: 1
1-ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻣﺼﻄﻠﺤﺎﺕ… 2
1-1- معناي لغوي فرزندخواندگي: 2
1-2- معناي اصطلاحي فرزندخواندگي: 3
1-3- ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺍﺻﻄﻼﺣﻲ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ: 3
2- ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻣﺘﻘﺎﺿﻴﺎﻥ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ… 4
۳- ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻃﻔﻠﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﭘﺮستی ﺳﭙﺮﺩﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. 4
۴- ﻣﺤﺎﺳﻦ ﻭ ﻣﻌﺎﻳﺐ ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ… 5
۵- آثار فرزند خواندگی… 6
6- آثار حقوقی حکم سرپرستی… 6
6-1- نفقه. 6
6-2- حضانت و تربیت طفل.. 7
6-3- اطاعت فرزندخوانده از سرپرستها 8
6-4- نامخانوادگی.. 9
6-5- اداره اموال و نمایندگی قانونی فرزندخوانده (ولایت). 9
6-6- ارث… 10
6-7- حرمت نکاح.. 10
7- فرزندخواندگي در اسلام و مستندات فقهي آن.. 11
8- شرایط قانونی فرزندپذیری در ایران.. 14
نتیجه گیری… 15
ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻭ ﻣﺂﺧﺬ.. 15
مقدمه
خانواده به عنوان حلقه گمشده زندگی کودکان بی سرپرست؛ شاید کودکان یتیم و بی سرپرست از کسانی باشند که شروع زندگی را با مشکلاتی آغاز میکنند که خود در ایجاد آن دخیل نیستند و در مسیر راه زندگی باید با تلاطمهای مختلفی روبه رو شوند که برای حل معضلات آن نیاز به یاری دارند. یاری کسانی که مهربانیشان به اندازه مهر پدر و مادر در دلهایشان جای خواهد گرفت و پیوند دستهای سرد آنان با گرمی خانوادههایی جان میگیرد که پذیرا و چتر حمایتی برای از بین رفتن موانع زندگی آنان شود. در این میان، افراد زیادی هستند که خودشان با استقبال فراوان و آغوشی گرم، یتیمانی را به فرزندی میپذیرند و در نهایت احترام و ادب، به آنان محبت میکنند. این افراد همان کسانی هستند که خداوند به آنان وعده بهشت و همنشینی با پیامبرش را داده است.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: وقتی یتیمی گریه کند و اشک بریزد، عرش خدا، به خاطر گریه او، به لرزه میافتد. در آن هنگام، خداوند به ملائکه میگوید: ای ملائکه من، شاهد باشید که اگر کسی، آن یتیم را ساکت کند و مانع از گریه کردنش شود و آن یتیم را راضی کند، من هم آن شخص را در روز قیامت راضی میکنم.» (لئالي الأخبار، ج ٣، ص ١٨١)
حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند: همانگونه که فرزند خودت را تربیت و ادب میکنی، به همان صورت و با همان روش یتیمی را که در اختیار تو است را ادب و تربیت کن و با همان شیوهای که فرزند خودت را تنبیه میکنی، با همان یتیمی را که در اختیار تو است تنبیه کن. عبارت امیرمؤمنان حضرت علی(علیه السلام)، آنچنان دقیق و روشن است که تکلیف را بر یتیم نوازان مشخص کرده است. حضرت میفرمایند: یتیم را همچون فرزند خود بدانید و هیچ تفاوتی در رفتار و گفتارتان نشان ندهید، در غیر این صورت، آماده قهر الهی باشید.
بیان مسأله:
ﺍﺯ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ مسئوﻟﻴﺖﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺯﻭﺟﻴﻦ ﺑﺎ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺯﻧﺎﺷﻮﻳﻲ، ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ، ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻭ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﻋﻠﻠﻲ، ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺘﻼﺷﻲ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻛﻮﺩﻛﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺩﻭﺭ ﺍﻓﺘﻨﺪ ﻳﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﻫﻨﺪ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ، ﭼﻪ ﺷﺨﺺ ﻳﺎ ﺍﺷﺨﺎﺻﻲ با چه شرایطی ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻱ و حمایت ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺭﺍ بر عهده ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ؟ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﭘﮋﻭﻫﺶ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﻓﻊ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺁﻧﺎﻥ، ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ و همچنین حضانت کودکان بیسرپرست به عنوان ﺭﺍﻩ ﺣﻞ پیشنهادی ﺍﺳﺖ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﻣﺮﺍﻛﺰ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺗﺎ ﺳﻦ ﺧﺎﺻﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﻣﺤﻴﻂ ﻋﺎﻃﻔﻲ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﻤﻲباشند. ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﺒﻌﻴﺖ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﻧﻬﺎﺩﻱ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ ﺑﻪ ﺭﺳﻤﻴﺖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﻋﺪﻡ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﻲﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﻧﻴﺴﺖ. ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﺭﻭﺵ ﻛﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪﺍﻱ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻓﻘﻬﻲ ﻭ ﺣﻘﻮﻗﻲ، ﺿﺮﻭﺭﺕ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﻲﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻛﺮﺩﻩ، ﺁﺛﺎﺭ ﻭ ﺍﺣﻜﺎﻡ ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ ﺩﺭ ﻓﻘﻪ ﻭ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺪﻧﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺤﺚ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
1-ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻣﺼﻄﻠﺤﺎﺕ
1-1- معناي لغوي فرزندخواندگي:
فرزندخواندگي از نظر لغوي از «فرزند خواندن» گرفته شده است؛ به اين معني كه شخص بيگانهاي را كه با او نسبت فرزندي ندارد، فرزند خود بخواند. (دهخدا، ،1377 ذيل واژه) معادل انگليسي اين واژه "Adoption"و معادل عربي آن «دَعی» است. (آريانپور كاشاني، 1384، ص298) معادل اصطلاح فرزندخواندگی در زبان عربی"دعی” است که به معنای قبول کردن، پذیرفتن، مربوط ساختن، نامگذاردن آمده است. واژه “تبنی” نیز در زبان عربی معادل فرزندخواندگی آمده؛ تبنی از “ابن” گرفته شده است و معنی دقیق آن “پسر گرفتن” که با پیشینه تاریخی آن در میان اعراب، کاملاً متناسب است؛ چراکه دختران هیچگاه مطلوب و مورد توجه نبودهاند."فرزندخواندگی یا تبنی آن است که شخص یا اشخاص دیگری را که فرزند طبیعی او نیست به فرزندی خود بپذیرد. فرزندخواندگی در صورتی که به رسمیت شناخته شده باشد، نوعی قرابت ایجاد میکند؛ قرابتی که صرفاً حقوقی است نه طبیعی، به عبارت دیگر با قبول فرزندخواندگی، قانون یک رابطه مصنوعی پدر-فرزندی یا مادر – فرزندی بین دو نفر ایجاد میکند.” (صفائی، سیدحسین وامامی،اسدالله،حقوقخانواده، جلد دوم،قرابت و نسب، سال 1374ص23)
فرزندخوانده فرزندی است که از طریق رابطه حقوقی فرزندخواندگی، عنوان فرزند یافته است؛ رابطهای که بین فرزندخوانده و خانواده سرپرست وجود دارد یک رابطه حکمی است و این رابطه ممکن است در اثر فوت یکی از طرفین به هم خورد، در صورتی که رابطه فرزند واقعی و طبیعی با والدین هیچگاه قطع نمیشود.
1-2- معناي اصطلاحي فرزندخواندگي:
در اصطلاح، فرزندخواندگي يك نهاد حقوقي است كه به واسطه آن رابطه خاصي ميان زن و مرد يا احدی از آنان از يكسو و فرزندي كه شرعاً يا طبعاً (از نظر ژنتيكي) متعلق به آنها نيست، از سوي ديگر ايجاد
ميگردد. در اين رابطه زن و مرد به عنوان مادر و پدر و كودك به عنوان فرزند آنان است. از اينرو زن و مرد را «مادرخوانده» و «پدرخوانده» و شخص پذيرفته شده را «فرزندخوانده» مينامند. (جعفري لنگرودي، 1381، ص2782)
1-3- ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺍﺻﻄﻼﺣﻲ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ:
ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺍﺻﻄﻼﺣﻲ ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭ ﻗﺮﺍﺑﺖ ﻧﺴﺒﻲ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑﻴﻦ ﺯﻭﺟﻴﻦ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻭ ﻓﺮﺩ ﺗﺤﺖ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ. ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ، ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺣﻜﻤﻲ ﻳﺎ ﻇﺎﻫﺮﻱ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺑﻴﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺣﻘﻴﻘﻲ ﻭ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﻭﻱ ﭘﻴﻮﻧﺪﻱ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﻭ ﻧﺎﮔﺴﺴﺘﻨﻲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﺑﻴﻦ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ؛ ﻭﻟﻲ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺑﻴﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻭ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺤﻜﻤﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﻋﻮﺍﻣﻠﻲ ﻧﻈﻴﺮ ﺍﻧﺤﻼﻝ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ، ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻣﻘﻨﻦ، ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭﺍ ﺯﺍﻳﻞ ﻛﻨﺪ. (Khan, 2006; Verdier, 2005)
2- ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻣﺘﻘﺎﺿﻴﺎﻥ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ
در قانون حمایت از کودکان بدون سرپرست مصوب ۱۳۵۳ تنها زنومرد متاهل بدون فرزند میتوانستند درخواست سرپرستی دایم کودک را بکنند. اما در بازنگری سال ۱۳۹۲ این شرایط تغییر کرده است و علاوه بر زنومرد متاهل بدون فرزند، زنان مجرد و زن ومرد متاهل دارای فرزند نیز میتوانند درخواست فرزندپذیری بکنند. طبق قانون اولویت به ترتیب با زنومرد متاهل بدون فرزند، زنان مجرد و زنومرد دارای فرزند است. زنومرد متاهلی بدون فرزند تلقی میشود که پنج سال از ازدواج آنها گذشته باشد و فرزندی نداشته باشند و یا به تشخیص سازمان پزشکی قانونی امکان فرزنددار شدنشان وجود نداشته باشد. زنان مجرد نیز تنها میتوانند سرپرستی کودک دختر را به عهده بگیرند. ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ1 و 3 ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺤﺚ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺳﺘﻨﺘﺎﺝ است از این قرار است : 1- ﻭﺟﻮﺩ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻧﻜﺎﺡ ﺑﻴﻦ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ؛2ـ ﺳﻦ ﺯﻭﺟﻴﻦ؛ 3 - ﻓﻘﺪﺍﻥ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﺟﺰﺍﻳﻲ ﻣﺆﺛﺮ (ﺑﻨﺪ ﺝ ﻣﺎﺩﻩ 3)؛ 4- ﺍﻫﻠﻴﺖ(بند د ماده 3)؛ 5- شایستگی اخلاقی(بندهـ ماده 3) 6- ﺗﻤﻜﻦ ﻣﺎﻟﻲ (بند و ماده 3 و تبصره ماده 5) 7- سلامت؛ ﻋﺪﻡ ﺍﺑﺘﻼ ﺑﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱﻫﺎﻱ ﺻﻌﺐ العلاج در بند ز ماده 3 مورد توجه قرار گرفته است ؛ 8- عدم اعتیاد؛ ﻫﻴﭻ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺯﻭﺟﻴﻦ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺍﻟﻜﻞ ﻳﺎ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﻳﺎ ﺳﺎﻳﺮ اعتیادات مضر باشد (بند هـ ماده3)؛9- ناباروری زوجین؛ 10- اقامت در ایران(ماده 10).
۳- ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻃﻔﻠﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﭘﺮستی ﺳﭙﺮﺩﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﻃﺒﻖ ﻣﺎﺩﻩ 6 ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺼﻮﺏ 1353 ﻃﻔﻠﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﻱ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ، ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺫﻳﻞ ﺑﺎﺷﺪ:
1- ﺳﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﻩ: ﺳﻦ ﻃﻔﻞ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ 12 ﺳﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﺯﺩﻳﺎﺩ اطفال بالای 12 سال که واجد شرایط سرپرستی هستند، براساس ماده 2 لایحه فعلی سن اطفال مشمول فرزند خواندگی به کمتر از 18 سال افزایش یافته است.
2- ﻓﻮﺕ ﺍﻭﻟﻴﺎء ﻳﺎ ﻋﺪﻡ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﺁﻧﺎﻥ: ﺷﺮﻁ ﺩﻳﮕﺮ فرزند خوانده در بند ب ماده 6 آن است که: «ﻫﻴﭻ ﻳﻚ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﺟﺪ ﭘﺪﺭﻱ ﻳﺎ ﻣﺎﺩﺭ ﻃﻔﻞ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﻳﺎ ﺩﺭ ﻗﻴﺪ ﺣﻴﺎﺕ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﻳﺎ ﺍﻃﻔﺎﻟﻲ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺆﺳﺴﻪ ﻋﺎﻡ ﺍﻟﻤﻨﻔﻌﻪ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﻳﺎ ﺟﺪ ﭘﺪﺭﻱ ﺍﻭ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ.»
نکاﺕ ﺿﺮﻭﺭﻱ ﻣﺴﺘﻨﺒﻂ ﺍﺯ قانون: 1- ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﺯﻭﺟﻪ ﻳﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﻛﻮﺩﻙ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻣﻮﺟﺐ ﻓﺴﺦ ﺣﻜﻢ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﻧﺨﻮﺍهد بود؛ 2- ﭼﻨﺎنچه ﺯﻭﺟﻴﻦ ﺑﻪ ﺩﻻﻳﻞ ﭘﺰﺷﻜﻲ ﻧﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺻﺎﺣﺐ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺷﻮﻧﺪ ﺍﺯ ﺑﻨﺪ 1و2 ﻣﻌﺎﻑ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ بود؛ 3- ﻭﺟﻮﻩ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﻲ ﻛﻪ ﺯﻭﺟﻴﻦ ﺑﻪ ﻃﻔﻞ ﺗﺤﺖ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﺧﻮﺩ ﺻﻠﺢ میکنند، ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﻮﺕ ﻃﻔﻞ ﺑﻪ ﺯﻭﺟﻴﻦ ﺗﻤﻠﻴﻚ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ؛ 4- ﻣﺘﻘﺎﺿﻴﺎﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ ﺑﺎ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻭﺍﺟﺪ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺘﻌﺪﺩﻱ ﺭﺍ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ؛ 5- در ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ، ﻛﻮﺩﻙ ﺍﺯ ﺣﻴﺚ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺷﺨﺼﻴﻪ، ﺍﺭﺙ ﻭ ﻭﺻﻴﺖ، ﺗﺎﺑﻊ ﻋﺎﺩﺍﺕ ﻭ ﻗﻮﺍﻋﺪ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؛ 6- ﺩﻋﻮﺍﻱ ﻣﻄﺮﻭﺣﻪ ﺩﻋﻮﺍﻱ ﻏﻴﺮﻣﺎﻟﻲ ﺍﺳﺖ. (ﻋﺎﻟﻤﻲ ﻃﺎﻣﻪ،1387، ص19)
۴- ﻣﺤﺎﺳﻦ ﻭ ﻣﻌﺎﻳﺐ ﻓﺮﺯﻧﺪﺧﻮﺍﻧﺪﮔﻲ
ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﺍﺯ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻳﺘﻴﻢ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ، ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻓﻮﺍﻳﺪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﺻﻞ ﻗﻀﻴﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻳﺘﻴﻢ ﻭ ﺑﻲ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻛﺎﻧﻮﻧﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺷﺪ می ﻳﺎﺑﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﻫﺎ ﻧﻤﻲﺷﻮﻧﺪ. ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻛﻪ ﻓﺎﻗﺪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺳﻦ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﻲ سرپرستی ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻧﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺑﺎﺷﻨﺪ در ﺟﻮﺍﻧﻲ، ﻣﻌﻀﻼﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻧﺎﻫﻨﺠﺎﺭﻱﻫﺎ ﻭ ﺑﺰﻫﻜﺎﺭﻱﻫﺎ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻳﺎﻓﺖ؛ ﺩﺭﺣﺎﻟﻲﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ، ﺿﻤﻦ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﺭ ﻣسئوﻟﻴﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﻛﺎﺳﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﭼﺮﺍﻏﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻳﻜﻨﻮﺍﺧﺖ و ﺧﺴﺘﻪ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﻣﻲﻳﺎﺑﻨﺪ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﻌﻤﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻲ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱﻫﺎﻱ ﺭﻭﺣﻲ ﺭﻭﺍﻧﻲ ﻧﺎﺷﻲ ﺍﺯ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﻟﺪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻼﺹ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ. ﺣﺘﻲ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺁﻣﺎﺭ ﺗﻜﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻃﻼﻕ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻜﺎﻫﺪ. (Altstein and Simon, 1991; Morrison, 2004) ﻋﻠﻲ ﺭﻏﻢ ﻓﻮﺍﻳﺪ ﻣﺘﻌﺪﺩ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ، ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻣﻘﺮﺭﺍﺕ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﺭﺍ ﺁﺳﺎﻥ ﻭ ﺳﻬﻞ ﮔﺮﻓﺖ. ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﻲ ﻣﻴﺴﺮ ﺷﻮﺩ، ﻣﻀﺮﺍﺕ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺑﻪ ﺍﺭﺝ ﻭ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺑﻨﻴﺎﺩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺁﺳﻴﺐ ﻣﻲﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ، ﺩﻳﮕﺮ ﺿﺮﻭﺭﺗﻲ ﺑﻪ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﻭ ﻧﺎﻣﺸﺮﻭﻉ ﺧﻮﺩ، ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﺩﺭﺁﻭﺭﻧﺪ.(Morrison, 2004; Altstein and Simon, 1991,P.117)
۵- آثار فرزند خواندگی
این نکته دارای اهمیت است که سرپرستی پیشبینی شده در قانون حمایت از کودکان بیسرپرست یک نوع قرابت بین زوجین سرپرست ایجاد میکند که واجد آثار حقوقی است و بعضی از حقوق و تکالیف اولاد و پدر و مادر در رابطه بین طفل و سرپرستان او نیز جاری میشود و به موجب ماده ۱۱ قانون مذکور، وظایف و تکالیف سرپرست و طفل تحت سرپرستی او از لحاظ نگاهداری، تربیت، نفقه و احترام نظیر حقوق وتکالیف اولاد و پدر و مادر است. مطابق ماده ۱۴ قانون موصوف، پس از قطعیت حکم سرپرستی، مفاد حکم به ثبت احوال ابلاغ و در اسناد سجلی زوجین سرپرست و طفل درج و شناسنامه جدیدی برای طفل فقط با مشخصات زوجین سرپرست و نام خانوادگی زوج صادر خواهد شد.
6- آثار حقوقی حکم سرپرستی
با صدور حکم سرپرستی، حقوق و تکالیفی برای سرپرستان وکودک تحت سرپرستی به وجود میآید که از جهاتی مشابه حقوق و تکالیف پدر و مادر و فرزندان واقعی است. اهم این حقوق و تکالیف عبارتند از:
6-1- نفقه
با توجه به اینکه فرزندخوانده در هیچ کدام از اسباب نفقه (ملک، خویشاوندی، زوجیت) نمیگنجد، ولی به نظر میرسد با قبول سرپرستی کودک و تعهد و قراردادی که زوجین سرپرست نسبت به کودک دادهاند، نفقه کودک بر عهده پدرخوانده و مادرخوانده بوده و همان قواعد حاکم بر انفاق خویشان نسبی حکمفرما باشد. چنانچه در مادة ۱۱ قانون حمایت از کودکان بیسرپرست درباره روابط طفل و خانواده سرپرست آمده است: «وظایف و تکالیف سرپرست از لحاظ نگهداری و تربیت و نفقه و احترام، نظیر حقوق و تکالیف اولاد و پدر و مادر است» و براساس ملاک مستنبط از ماده ۱۱۹۹ ق.م نفقه فرزندخوانده بر عهده پدرخوانده است و پس از فوت پدرخوانده یا عدم قدرت او به انفاق یا عدم امکان دریافت نفقه از پدرخوانده، نفقه فرزندخوانده از اموال و دارایی مادرخوانده استیفا خواهد شد و اجداد پدرخوانده با توجه به عدم توارث و نبودن قرابت واقعی و خونی، تکلیف انفاق به فرزندخواندة اولاد و احفاد خود ندارند.
ممکن است گفته شود تکلیف به انفاق فرزندخوانده بالسّویه بر عهده پدرخوانده ومادرخوانده است، با این استدلال که زوجین سرپرست، مشترکاً سرپرستی کودک را برعهده گرفتهاند و در تمام تعهدات، مسئولیت مشترک و متساوی دارند. بنابراین از جهت تکلیف به انفاق فرزندخوانده تفاوت یا تقدم و تأخر بین آنها ترجیح بلامرجح است و اگر مبنای این اولویت و تقدم، ماده ۱۱۹۹ ق.م باشد، باید اجداد پدری فرزندخوانده را مقدم بر مادرخوانده در تکلیف به انفاق بدانیم و حال آنکه این الزام برای اجداد پدری فرزندخوانده محل تردید است؛ ولی با توجه به ماده ۱۱ قانون حمایت از اطفال بیسرپرست ناظر بر ماده ۱۱۹۹ ق.م، تقدم و تأخر تکلیف انفاق زوجین سرپرست روشن است و ترجیح بلامرجح نیست. حال این سؤال پیش میآید که: آیا تکلیف به انفاق به صورت متقابل میباشد یا فقط از جانب اولیای سرپرست است؟
در پاسخ باید چنین عنوان کرد که تکلیف به انفاق در مورد سرپرستی، یک قاعدة استثنایی است که برای حمایت از طفل و تأمین منافع مادی و معنوی او مقرر شده (مادة ۲ قانون) و قانون به متقابل بودن نفقه در این باب تصریح نکرده است وتکلیف فرزندخواندهها در برابر سرپرستها نیاز به حکم صریح دارد که چنین حکمی جعل نشده و از مقررات موجود نیز چنین تکلیفی قابل استنباط نیست. پس طفل تحت سرپرستی در این مورد تکلیفی ندارد.
6-2- حضانت و تربیت طفل
با صدور حکم سرپرستی از طرف دادگاه آغاز میشود. از این تاریخ، کودک پذیرفته شده در حکم فرزند خانواده است. زن و شوهر پذیرنده میبایستی مانند پدر و مادر به نگهداری و تربیت کودک بپردازند و هزینه معاش و تحصیل او را تقبل کنند. در ماده ۱۱ قانون حمایت از کودکان بیسرپرست درباره روابط طفل و خانواده سرپرست آمده است: «وظایف و تکالیف سرپرست از لحاظ نگهداری، تربیت، نفقه و احترام، نظیر حقوق و تکالیف اولاد و پدر و مادر است».
نگاهداری و تربیت کودکان تحت سرپرستی همانند فرزندان حقیقی بر عهده سرپرستان است و برابر ماده ۱۱۶۹ ق.م برای نگاهداری طفل، مادرخوانده تا ۷ سالگی اولویت خواهد داشت و پس از انقضای این مدت، حضانت با پدرخوانده خواهد بود. اگر زوجین به زندگی مشترک ادامه دهند، اولویت و نگاهداری کودک مطرح نیست و در صورت جدایی ناشی از فسخ ازدواج یا طلاق، موضوع اولویت و تقدم سرپرستها مورد توجه قرار خواهد گرفت و اگر مصلحت طفل تحت سرپرستی اقتضا کند یا بر اثر عواملی (نظیر ابتلای مادرخوانده یا پدرخوانده به جنون یا شوهرکردن مادرخوانده و عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی سرپرستی که طفل، تحت سرپرستی و حضانت اوست)، صحت جسمانی و تربیت اخلاقی کودک در معرض خطر قرار گیرد، در این صورت دادگاه میتواند به تقاضای اقارب، نزدیکان طفل، قیّم یا رئیس دادگستری هرگونه تصمیمی را که برای حضانت طفل و مصلحت او مقتضی بداند، اتخاذ نماید و امر حضانت را به یکی از سرپرستان یا ثالثی که صلاحیت نگاهداری طفل را دارد، واگذار کند (مواد۱۱۷۰تا ۱۱۷۳ق.م، مواد ۱۲و ۱۳ قانون حمایت خانواده).
از ماده ۱۱۷۲ ق.م. استنباط میشود که هزینه حضانت در وهله اول با پدرخوانده است و در صورت فوت پدرخوانده، با مادرخوانده است و نظیر انفاق اقارب و شرایط و تکالیف متقابل نفقه اقارب نخواهد بود.
پدرخوانده و مادرخوانده در انجام وظیفه و تکلیف حضانت استحقاق مطالبه اجرت ندارند و اقدام آنها بلاعوض و مجانی است و دینی به وجود نمیآورد. تربیت فرزندخوانده نیز الزاماً همراه با حضانت و متناسب با سن کودک صورت خواهد گرفت و اگر بر اثرعدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی سرپرست، صحت جسمانی یا تربیت اخلاقی طفل تحت سرپرستی در معرض خطر باشد، دادگاه میتواند به تقاضای دادستان (رئیس دادگستری) یا سازمانهای قانونی، هر تصمیمی را که برای حضانت فرزندخوانده مصلحت بداند، اتخاذ نماید. مصادیق عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی بنا بر ماده ۱۱۷۳ ق.م. و ماده واحده مصوب 14/8/86 عبارتند از: اعتیاد به مواد مخدر، اعتیاد به الکل، قماربازی، سوءاستفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل غیراخلاقی (نظیر تکدی و قاچاق مواد مخدر)، اشتهار به فساد اخلاقی و فحشا، ابتلا به امراض روانی با تشخیص پزشکی قانونی، تکرار ضرب و جرح خارج از حدود متعارف.
انتهای مدت حضانت و پایان این تکلیف در قانون مدنی یا سایر قوانین پیشبینی نشده؛ ولی براساس عرف و عادت مسلّم جامعه و فلسفه حضانت، این تکلیف تا زمانی ادامه خواهد یافت که فرزندخوانده به نحو استقلالی قادر به زندگی نباشد.
6-3- اطاعت فرزندخوانده از سرپرستها
برابر ماده ۱۱۷۷ ق.م و ماده ۱۱ قانون حمایت از کودکان بیسرپرست، فرزندخوانده باید مطیع پدر و مادرخوانده در حدود متعارف باشد و در هر سنی که باشد، باید به آنها احترام بگذارد و در صورت عدم اطاعت فرزندخوانده از سرپرستان، به منظور تأدیب فرزندخواندة نافرمان، برابر ماده ۱۱۷۹ ق.م تنبیه در حدود متعارف مجاز است و برابر بند ۱ ماده ۵۹ قانون مجازات اسلامی، اقدام سرپرستان جرم محسوب نخواهد شد. تشخیص تنبیه در حدود متعارف با دادگاه رسیدگی کننده به شکایت شاکی خواهد بود.
6-4- نامخانوادگی
طبق ماده ۱۴ قانون حمایت از کودکان بیسرپرست پس از قطعیت حکم سرپرستی، فرزندخوانده از نامخانوادگی پدرخوانده استفاده خواهد کرد و به همین منظور حکم قطعی سرپرستی طفل، از طریق دفتر دادگاه صادرکنندة حکم بدوی به اداره ثبت احوال ابلاغ میشود تا مفاد حکم در اسناد سجلی زوجین سرپرست و طفل درج و شناسنامه جدیدی برای طفل با مشخصات زوجین سرپرست و نام خانوادگی زوج صادر شود (کاتوزیان ۱۳۷۹: ۴۵۴ـ ۴۵۳).
6-5- اداره اموال و نمایندگی قانونی فرزندخوانده (ولایت)
برابر تبصره ماده ۱۱ قانون حمایت از کودکان بیسرپرست، اداره اموال و نمایندگی طفل صغیر بر عهده سرپرست است، مگر آنکه دادگاه ترتیب دیگری اتخاذ نماید. اگر پدرخوانده را در حکم ولی قهری بدانیم، در این صورت اداره اموال و نمایندگی قانونی فرزندخواندة صغیر بر عهده پدرخوانده است؛ اما پدر خوانده به منزلة ولیِ قهری نیست، ولیِ قهری کسی است که نسب طفل از نظر شرعی بدون واسطه به او برسد؛ اما پدرخوانده، رابطة خونی و طبیعی با طفل ندارد، پس نسب شرعی ثابت نمیشود و در نتیجه حق ولایت بر اموال طفل را هم نخواهد داشت؛ زیرا در ولایت قهری برابر ماده ۱۱۸۴ق.م چنانچه ولیّ قهری لیاقت اداره کردن اموال مولیعلیه را نداشته باشد، یا در اموال او مرتکب حیف و میل گردد یا قادر به اداره اموال وی نباشد، بعد از ثبوت عدم توانایی، عدم لیاقت یا احراز خیانت او، دادگاه اقدام به ضم امین خواهد کرد و امین در اداره اموال طفل به منظور جلوگیری از حیف و میل یا ورود ضرر به وی مداخله خواهدکرد. پدرخوانده را نمیتوان به منزله قیم تلقی کرد، زیرا حدود وظایف پدرخوانده با حدود تکالیف قیم مشابهت ندارد.
اینکه حاکم در این ماده پدرخوانده و مادرخوانده را همچون اولیای قهری تصور نموده و ولایت در اموال فرزندخوانده را به آنها اعطا کرده، به این معنا نیست که آنان را به منزلة اولیای قهری کودک قرار داده باشد، بلکه یک نوع ولایت خاص است که به حکم دادگاه در جهت حفظ حقوق فرزندخوانده به آنها عطا شده که قابل تغییر و سلب از پدرخوانده و مادرخوانده و محول کردن این نمایندگی به هر شخص صالح و قابل اعتماد است؛ یعنی این سمت، ثابت و غیرقابل انتقال نخواهد بود و در هنگام صدور حکم سرپرستی، دادگاه میتواند اداره اموال و نمایندگی صغیر را به شخص ثالثی محول نماید.
6-6- ارث
براساس ماده 2 قانون حمایت از کودکان بدون سرپرست، مصوب 29/12/1353 و به استناد ماده 861 قانون مدنی، فرزندخواندگی از موجبات ارث نیست. یعنی نه فرزندخوانده از پدر و مادرخواندهاش و نه آنان از فرزندخوانده ارث میبرند. به بیان قانون: «این سرپرستی به منظور تامین منافع مادی و معنوی طفل برقرار میگردد ولی در هر حال از موجبات ارث نخواهد بود.» لکن به خاطر جلوگیری از بروز مشکلاتی برای کودک و جبران خلأ مذکور در آینده در ماده 5 قانون آمده که یکی از شرایط صدور حکم سرپرستی تامین هزینه نگهداری و تربیت و تحصیل طفل تا سن بلوغ و تا زمان فوت سرپرست است. همچنین طبق تبصره ذیل ماده 5 مذکور: «هرگاه وجوه یا اموالی از طرف زوجین سرپرست به طفل تحت سرپرستی، صلح شده باشد در صورت فوت طفل وجوه و اموال مذکور از طرف دولت به زوجین سرپرست تملیک خواهد شد.»
6-7- حرمت نکاح
یکی از مسائل مهم این است که آیا فرزندخوانده از محارم پدرخوانده و مادرخوانده محسوب میشود و نکاح بین آنان ممنوع است یا چنین حرمتی وجود ندارد؟ اگر فرزندخوانده از محارم نباشد، پس از رسیدن به سن بلوغ، نحوة برخورد و تماس پدرخوانده با دخترخوانده یا مادرخوانده با پسرخوانده از نظر اخلاقی و شرعی چگونه باید باشد وآیا در بین خانوادههای مذهبی مشکلی پیش خواهد آمد یا خیر؟ و از نظر شرعی به فرض وجود مشکل، چه راه حلی در این زمینه میتوان یافت؟
یکی از راه حلهای این مشکل، ایجاد حرمت از طریق رضاع و شیرخوارگی است؛ به این ترتیب که خواهر پدرخوانده یا مادرخوانده به دختر یا پسر تحت سرپرستی کمتر از دو سال طبق ضوابط رضاع شیر بدهد. در این صورت، فرزندخوانده، خواهرزاده رضاعی پدرخوانده یا مادرخوانده محسوب میشود و از محارم شرعی آنان خواهد بود؛ اما عملاً همیشه نمیتوان از این راه حل استفاده کرد و در نتیجه در موارد بسیاری مشکل حل نمیگردد.
یکی از نقصهای مهم قانون حمایت ازکودکان بیسرپرست، سکوت دربارة امکان یا حرمت نکاح طفل با پدرخوانده یا مادرخوانده است که رویة قضایی را با مشکل بزرگی روبرو میسازد (زیرا در قانون مدنی تنها قرابت نسبی و سببی و رضاعی از موانع نکاح شمرده شده و فرزندخوانده جزء هیچ کدام از این گروه نیست تا ازدواج با او حرام باشد). از یک سو، ممنوع بودن نکاح اشخاص با یکدیگر از امور استثنایی است که به آداب و رسوم اجتماعی و سنّتهای مذهبی ارتباط نزدیک دارد و به دشواری میتوان موارد آن را توسعه داد، دعاوی مربوط به نکاح و طلاق در صلاحیت محاکم شرع است و همین امر مانع از باطل شناختن نکاحی میشود که از نظر مذهبی نافذ است.
پس چگونه دادگاه میتواند امر حادثی مانند را، که ماهیت آن در قانون مورد تردید است، از موانع نکاح شمرده و آزادی اشخاص را سلب کند؟ از سوی دیگر، اگر بین فرزندخوانده و سرپرستان قائل به حرمت در امر نکاح نباشیم، ممکن است زمینه گسترش وسوسههای غیراخلاقی و هوسبازی فراهم شود و نهاد از هدف اصلی و انسانی فاصله گرفته و محل مقدس و معبد تربیت و آموزش اطفال بیسرپرست، به مکان سوء استفاده جنسی تبدیل گردد و از نظر اخلاقی و نظم اجتماعی نیز پذیرفته نیست که پدرخوانده یا مادرخوانده با کسی ازدواج کنند که در شناسنامة وی و همچنین در اسناد سجلی احوال، فرزند او معرفی شده است و اگر این حرمت شکسته شود، به فرض که ازدواج صورت نگیرد، فساد اخلاقی پنهانی خطرناکی شیوع خواهد یافت که اساس جامعه را متزلزل خواهد کرد. چنان که در خانوادههای طبیعی نیز یکی از دلایل ممنوع بودن نکاح با محارم همین ملاحظات اخلاقی است.
7- فرزندخواندگي در اسلام و مستندات فقهي آن
در دوران جاهليت وقتي طفلي را به عنوان فرزند مي پذيرفتند، همه آثار فرزند بطني شامل: محرميت، ممنوعيت ازدواج و وراثت را بر او مترتب ميساختند تا آن كه خداوند در سوره احزاب فرزندخواندگي را به شكلي كه در بين اعراب جاهليت بود، منع كرد. (طباطبايي،1383، ج16، ص475)
از جمله منابع فقهي مورد استناد در بررسي فرزندخواندگي، كتاب و سنت است. در آيات 4و5 و آيات 36ـ 40 سوره احزاب كه شأن نزول آن زيد بن حارثه است، به مسأله فرزندخواندگي تصريح شده است. (طوسي، 1409هـ، ج8، ص315) خداوند در آيه 4 سوره احزاب ميفرمايد: «فرزندخواندگان شما را پسرانتان قرار نداديم.» و در آيه 5 ميفرمايد:
ادعوهم لآبائهم هو اقسط عنداالله فان لم تعلموا ءاباءهم فاخونكم في الدين و موليكم و ليس عليكم جناح فيما اخطأتم به ولكن ما تعمدت قلوبكم و كان االله غفورا رحيما؛ «خداوند فرزندخواندگان شما را فرزندانتان قرار نداده است. اين گفتار شما به زيانتان است و خداوند به حق سخن ميگويد و به راه راست هدايت ميكند. فرزندخواندهها را به پدرانشان نسبت دهيد كه نزد خداوند به عدالت نزديكتر است.» آنان را با نام پدرانشان بخوانيد «اَدعياء» به معناي فرزندخواندگان از ريشه دَعي است. (طريحي 1416هـ، ج1، ص144)
پيامبر قبل از بعثت، پسرخوانده اي به نام زيد داشت كه پس از نيل به مقام رسالت و قبل از نزول اين آيات، او را زيد بن محمد ميخواندند. با نزول اين آيه، فرزندخواندهها بايد با نام پدرانشان خوانده ميشدند؛ پيامبر به زيد فرمود كه تو زيد بن حارثه هستي. (طبرسي1415هـ، ج8، ص118)
قرآن در اين آيات، به صراحت فرزندخواندگي را رد ميكند؛ لذا برخي از احكام مربوط به فرزند واقعي شامل فرزندخوانده نمي شود. بر همين اساس، فرزندخوانده از پدرخوانده و مادرخوانده ارث نمي برد و بالعكس. همچنين تكليف به انفاق بين آنها وجود ندارد و اثري كه بر قرابت نسبي از لحاظ منع نكاح بار ميشود، بر فرزندخواندگي مترتب نيست. (بهشتی، 1385، ص135)
در شريعت اسلام نهاد فرزندخواندگي وجود ندارد و اسلام جميع احكامي كه از قبل بر آن مترتب بود، با اسلام منسوخ و باطل شد. (نوري، 1357، ص636)؛ اما اين سخن به معناي بي اعتنايي اسلام به اطفال بدون سرپرست نيست؛ آيه 9 سوره ضحي ميفرمايد: «فأما اليتيم فلا تقهر» حضرت علي(علیه السلام) نيز در فرمان تاريخي خود به مالكاشتر دستور ميدهد تا مواظب يتيمان باشد و به وضع آنان رسيدگي كند و نيز در وصيت به فرزندان خود، امام حسن(علیه السلام) و امام حسين(علیه السلام) ميفرمايد: «در مورد يتيمان از خدا بترسيد؛ نكند كه آنها را گرسنه بگذاريد تا در اثر بيسرپرستي ضايع و تباه گردند» (عالمي طامه، 1392، ص167)
لذا به نظر ميرسد با عنايت به مطالب مطروحه، فرزندخواندگي به مفهوم عام آن در اسلام مطلقاً منع نشده است. همچنین در آيات 36ـ 40 سوره احزاب، داستان ازدواج زينب بنت جحش، دختر عمه پيامبر با زيدبن حارثه پسرخوانده پيامبر را بيان مي كند كه پس از مدتي از هم جدا شدند و پيامبر با زينب ازدواج كرد تا بيانگر اين مطلب باشد كه فرزندخوانده مانند فرزند واقعي نيست تا ازدواج با همسر او حرام باشد. در آيه 37 براي اهميت مطلب و روشن شدن آن، به نام «زيد» در آيه تصريح شده است وگرنه دأب قرآن در اينگونه موارد اشاره است نه تصريح؛ لذا براي رفع هر گونه ابهام فرموده ما زينب را به تو تزويج كرديم، اين امر از خدا بوده است (قرشي،1386، ج8، ص365).
بر اساس اين آيات نيز فرزندخواندگي به صورت كلي نفي نشده، بلكه از لحاظ برخي احكام مانند فرزند واقعي دانسته نشده است. آياتي كه درخصوص حمايت از كودكان بيسرپرست نازل شده مؤيد همين مطلب است. اولين قدم در اصلاح وضع يتيم و حفظ حيات او، اين است كه به زندگي متلاشي شده او سر و سامان بخشيده، براي او سرپرستي تعيين شود تا در سايه آن، حيات خود را بازيابد و قدم در مسير تعالي گذارد. (سبحاني،1383، ج 13، ص154)
در كتاب سنن ابي داود درخصوص رد رسوم جاهلي مبني بر نسبت دادن فرزند ديگري به خود، آمده است: مردي برخاست و گفت: يا رسول الله، فلاني پسر من است، در زمان جاهليت با مادرش زنا كردم، پس رسول خدا گفت: فرزندخواندگي در اسلام نيست؛ رسم جاهليت از بين رفته و فرزند متعلق به صاحب بستر (شوهر) است و مجازات شخص زنا كننده، رجم است. (سجستاني ،1410هـ، ص 1940)
نيز روايت شده است: فرزندخوانده نه ارث ميبرد و نه از او ارث برده مي شود و به نام پدرش خوانده مي شود
(طوسي، 1409هـ، ج8، ص 348) همچنين از قول پيامبر خطاب به اميرالمؤمنين آمده است: … یا علیٌ مَن اِنتَمی إلی غَیرِ مَوالیهِ فَعَلَیه لَعنَهُ الله…؛ «يا علي، لعنت خدا بر كسي باد كه خود را به غير موالي خود نسبت دهد». و نيز روايتي است كه ميفرمايد: «جز كفر مرد نيست كه كسي را به نام غير پدرش بخواند، در حالي كه ميداند او پدرش نيست.؛ «لَیسَ من رجلٍ دعي لِغَیر أبیه و هُو یعلمه الّا کَفَر». (ابن منظور، 1414هـ، ج14، ص261)
پيامبر اكرم ميفرمايد: مَن عالَ یَتیماً حَتی یستغنی عَنهُ اَوجَبَ الله عزّوجلَّ لَهُ بذلکَ الجَنَّه کَما اوجَبَ الله لآکِلِ مالِ الیَتیم النارَ؛ «هر كس يتيمي را سرپرستي كند تا بي نياز شود، خداوند به سبب اين كار بهشت را بر او واجب ميسازد؛ همچنان كه آتش دوزخ را برخورنده مال يتيم واجب ساخته است». (مجلسي،1410هـ، ج75، ص 4)
نيز درباره «احسان به يتيم» ميفرمايد: خیرُ بیوتِکُم بیتٌ فیه یتیم یحسن إلیه و شرّ بیوتُکم بیتٌ یسی إلیه؛ «بهترين خانه، خانهاي است كه در آن به يتيمي محبت شود و بدترين خانه، خانهاي است كه با يتيمي بدرفتاري شود. (حرعاملي، 1409هـ، ج 16، ص33).
8- شرایط قانونی فرزندپذیری در ایران
در نظام حقوقی اسلام، نَسَب منحصراً از طریق ولادت مشروع ایجاد میشود، بنابراین فرزندخواندگی باعث ایجاد نسب قراردادی نمیشود. خانوادههای فاقد فرزند تحت ضوابط و شرایطی میتوانند کودکان بیسرپرست را سرپرستی نمایند، بدون آنکه آثار ناشی از قرابت نسبی، از قبیل ارث و حرمت نکاح بین آنها ایجاد شود. قانون مدنی ایران به پیروی از شریعت اسلام و فقه، فرزندخواندگی را به رسمیت نمیشناسد. بنابراین فرزندخواندگی به مفهومی که در کشورهای غربی به کار میرود، در ایران وجود ندارد. اولین بار با قانون حمایت از کودکان بدون سرپرست (مصوب ۲۹ اسفند ۱۳۵۳) امکان واگذاری سرپرستی کودکان بیسرپرست به خانوادههای فاقد فرزند را به صورت قانونی ممکن ساخت. در سال ۱۳۸۷، سازمان بهزیستی با همکاری قوه قضاییه لایحهای برای تغییر قانون مصوب ۱۳۵۳ به مجلس ارایه کرد. در قانون جدید امکان واگذاری سرپرستی کودکان به زنوشوهر دارای فرزند و همچنین زنان مجرد پیشبینی شده بود. قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بیسرپرست و بدسرپرست در مهرماه ۱۳۹۲ ابلاغ و جایگزین قانون قبلی شد. این قانون به دلیل طرح امکان ازدواج فرزندخوانده با سرپرست بحثبرانگیز شد. از سال ۱۳۹۲ تاکنون تلاشهایی برای حذف تبصره ماده ۲۶ قانون که ازدواج فرزندخوانده با سرپرست با اجازه دادگاه را ممکن میسازد، انجام گرفته است و به نظر میرسد که به زودی حذف آن در دستور کار مجلس شورای اسلامی قرار بگیرد.
نتیجه گیری
بر اساس فقه اسلامی و به تبع آن قانون مدنی ایران، فرزندخواندگی مورد قبول واقع نشده است و به جز در موارد اقلیتهای مذهبی آن را به رسمیت نمیشناسد، ولی با تصویب قانون حمایت از کودکان بیسرپرست مصوب 1353، تا حدی نقیصه قانون مدنی در مورد فرزندخواندگی رفع گردید؛ و همچنین بر عهده گرفتن امور ايتام مورد توجه معصومان و سيره عمليشان در زندگي بوده است؛ با برطرف شدن موانع شرعی آن می توان اجرایی شدن قوانین مربوط به فرزندخواندگی تحت هر عنوانی(فرزندخواندگی و یا حمایت از کودکان بیسرپرست و بدسرپرست) را در راستای استحکامبخشی به مهمترین عنصر جامعه یعنی خانواده، که موجب گرمتر شدن کانون خانوادههای بدون فرزند و پررنگتر شدن زندگی کودکان بیسرپرست و روشنتر شدن آیندهشان شود در صورتی که این امر(فرزندخواندگی) میسر نشود حضانت، بعد از فرزند خواندگی می تواند گزینه مناسبت تری برای کودکان مذکور باشد.
در نهایت میتوان گفت که کودک بیسرپرست به عنوان یک شهروند نیازمند حمایتهای مادی و معنوی است و با توجه به اینکه حکومت در محضر الهی نسبت به این کودکان مسئول بوده (از باب الحاکم ولی من لا ولی له) و تعهداتی دارد که باید به این تعهدات وفا کند (تعهداتی از قبیل: حضانت، تعلیم و تربیت، مواظبت جسمی، مواظبت در امور اخلاقی و بهداشتی، اقدام به موقع به معالجه و درمان، آموزش، نفقه، عدم ازدواج با فرزندخوانده و…)
ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻭ ﻣﺂﺧﺬ
1. آریانپور کاشانی، عباس؛ فرهنگ دانشگاهی آریانپور، (۱۳۸۴). جلد اول. تهران، امیرکبیر. چاپ بیست و نهم
2. ابن منظور، محمدبن مکرم (۱۴۱۴ هـ). لسان العرب احمد فارس. بیروت. نشر دارالفکر، چاپ سوم
3. بهشتی، احمد. (1385). خانواده در قرآن، قم، بوستان کتاب، چاپ پنجم
4. جعفری لنگرودی، محمدجعفر. (1381). مبسوط در ترمینولوژی حقوق. جلد پنجم. تهران. چاپ احمدی. چاپ دوم
5. نوری، یحیی. (1357). جاهلیت و اسلام. تهران. مجمع مطالعات و تحقیقات اسلامی و مجمع معارف اسلامی، چاپ اول
6. حر عاملی، محمدبن حسن. (1409هـ). وسائل الشیعه. قم، نشر مؤسسه آل البیت
7. قرشی، سیدعلی اکبر. (1386). تفسیر احسن الحدیث. تهران، بنیاد بعثت، چاپ چهارم
8. مجلسی، محمدباقر بن محمد تقی. (1410هـ). بحارالانوار. بیروت، مؤسسه الوفاء
9. سبحانی، جعفر. (1383). منشور جاوید. قم، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ اول
10. طباطبایی، سید محمد حسین. (1383). المیزان فی تفسیر القرآن. جلد ۱۶، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی. قم. مؤسسه دارالعلم
11. طبرسی، ابوعلی الفضل. (1410هـ). مجمع البیان. بیروت. مؤسسه العلمی. چاپ اول
12. طریحی، فخرالدین. (1416هـ). مجمع البحرین. تهران. مرتضوی. چاپ سوم
13. طوسی، محمدبن سحن. (1409هـ). البیان فی تفسیر القرآن. احمد حبیب قصیر العاملی. قم. مکتب الاعلام الاسلامی. چاپ اول
14. عالمی طامه، حسن. (1387). «عقد فرزند خواندگی». نشریه فقه و حقوق
15.دهخدا، علی اکبر. (1377). لغت نامه دهخدا. جلد هفتم. تهران. انتشارات و چاپ دانشگاه تهران. چاپ دوم
16. . (1392). فرزندخواندگی در اسلام. پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی. چاپ اول
17. سجستانی، سلمان بن اشعث. (1421). سنن آبی داود. سعید محمد اللحام. بیروت نشر دارالفکر چاپ یازدهم
18.Altstein, Howard and Simon, Rita James(Ed). Intercountry Adoption: A Multinational Perspective, Greenwood Publishing Group, 1991.
19. Kahan, M, Put Up on Platforms: A History of Twentieth Century Adoption Policy on the United State, J. Soc&Soc. Welfare, 33, 51, 2006.
20. https://fa.wikipedia.org/wiki/فرزندخواندگی#cite_ref-2
21. http://mehrkhane.com/fa/news/8984