مقاله با عنوان بررسی صفات الهی در قرآن و عهدین
بررسی تطبیقی صفات الهی در قرآن عهدین[1]
چکیده:
صفات الهی در ادیان توحیدی یهودیت، مسیحیت و اسلام در عنوان غالباً مشترک مورد اهتمام و توجه قرارگرفته است.مبنای اصلی تحقیق محوريت متون مقدّس اسلام و يهوديّت و مسیحیت در جهت معرفت شناسی خالق و عبودیت او میباشد.
در بررسي مقايسهاي بين قرآن و عهدین پيرامون کيفيّت تبيين صفات خداوند اين نتيجه حاصل مي شود که قرآن کريم در بيان اين نوع صفات در مقايسه با عهد جدید از جامعيّت، شفافيّت و عقلانيت بيشتري برخوردار است و کمتر دچار مشکل تأويل و توجيه شده است. در حالي که بسياري از اين نوع عبارات در عهد عتيق، با تفکّر انسان انگارانه خداوند، سازگاري مي داشت و از نقاط ضعف اين کتاب به شمار مي رفت و در نهايت جايگاه و اعتبار آن را به عنوان يک کتاب مقدس زير سؤال مي برد و در عهد جدید به در قالب تجسد صفات خدا در مسیح در واقع نوعی ایجاد تشریک شده است.
کليد واژه ها:
خدا ، قرآن ، صفات الهي ، توارت،انجیل.
1-مقدّمه
عصر حاضر را بايد با تمام ويژگي هاي مربوط به پيشرفت هاي مادي و ماشيني، عصر سردرگمي بشر در عرضه دين و معنويت ناميد.
انسان امروزي در پرداختن به مادّه، آن چنان راه افراط پيموده که از معناي خويش غافل شده و در عين حال با عنايت به نداي فطرت خداجوي خود، تناقض و سردرگمي عميق و عجيبي رسيده است. چنان که مسلّم است دين اصلي ترين و به عبارتي اصيل ترين خواسته درون انسان است.
به همين سبب لازم است انديشمندان عرصه اديان به تأمّل جدّي پيرامون مسائل معنوي و اخلاقي بشر بپردازند و متفکّران به طور جدّي وارد عرصه شوند و با ايجاد زمينه هاي مناسب، به بشر امروزي توان مقابله با هجمه حساب شده «دين گريزي» را ارائه نمايند.
در اين ميان اسلام به عنوان کامل ترين و ناب ترين دين الهي، اديان ديگر را به گفت و شنود فرا خوانده است و براي ايجاد آرامش در عرصه هستي، بر اساس منطق الهي خود، در برابر پيرامون ساير اديان شيوه مسالمت آميزي را در پيش مي گيرد. اسلام به عنوان ديني محوري در تاريخ اديان، خداشناسي و تسليم محض در برابر خدا را عامل وحدت اديان دانسته است و همه را به اين سمت فرا مي خواند.
در سوره آل عمران آيه 64 آمده است: «بگو اي اهل کتاب، بياييد به سوي کلمه اي که مابين ما و شما مشترک است و آن اينکه جز خداي يکتا را نپرستيم و چيزي را با او شريک قرار ندهيم، و بعضي از ما برخي را غير از خدا به خدايي نگيرد».
با اين بيان صريح قرآن کريم به رهبران اديان توحيدي از جمله مسيحيّت و يهوديّت ابلاغ مي شود که بهترين شيوه در اين وادي، پرداختن به توحيد ناب و رسيدن به نقطه اشتراکي است که همه انسانها را در خود جمع مي کند و به کمال شايسته انساني مي رساند.
اما آنچه در اين نوشتار بر ارائه آن تأکيد مي شود مقايسه تطبيقي بين قرآن و تورات و انجیل در موضوع «صفات خداوند و چگونگي توصيف خدا» و مشخّص کردن مشترکات و مفترقات اين سه کتاب، و مقايسه آنها از نظر کميّت کاربرد و کيفيّت انتسابشان به ذات باري تعالي مي باشد. در نگاه اول به نظر مي رسد که هر سه کتاب با توجه به انتساب «آسماني بودنشان» به يک شکل درباره ذات خداوند و صفات او سخن گفته اند اما در تحقيق و بررسي جزء به جزء و آيه به آيه آنها مشخص مي گردد برخلاف اشتراکات فراواني که وجود دارد در مواردي، خصوصاً گستردگي و عمق بخشي و جامع نگري و خدا انگاري (نه انسان انگاري) فرق هاي اساسي با هم دارند و اين نشان از جايگاه هر کدام از اين دو کتاب مقدس دارد.
2-توصيف خداي تعالي در قرآن
يکي از مسائلي که قرآن کريم به عنوان يک کتاب آسماني بدان پرداخته بحث «شناخت خدا و توصيف او» در آيات مختلف است. عمده اين مباحث در قالب معرفي خداوند به صورت صفات اوست. البته درباره تعداد اسماء و صفات خداوند اختلاف نظر وجود دارد و حتي بعضي آنها را بي نهايت مي دانند و لکن با توجه به اينکه در اينجا نظر ما، بيان آيات قرآني است، از منظر قرآن به اين مسأله نگاه خواهيم کرد. علامه طباطبايي مي فرمايد: «در آيات کريمه قرآن، دليلي که دلالت کند بر عدد اسماء حسني و آن را محدود سازد نيست…، آن مقداري که در خود قرآن آمده 127 اسم است».(طباطبايي، ج 27:16)
درباره اقسام صفات الهي نيز نظرات گوناگوني بيان شده است که در اينجا براي نمونه به نظريه امام خميني (ره) اشاره مي شود، که از زبان حکماي الهي مطرح فرموده اند: «بدان که حکماي الهي صفات حق تعالي را بر سه گونه تقسيم نموده اند: اول صفات حقيقيّه و آن بر دو قسم منقسم نموده اند: 1- صفات حقيقيّه محضه: مثل حيات و ثبات و بقاء و ازليّت و امثال آن. 2- صفات حقيقيّه ذات الاضافه: مثل علم و قدرت و اراده، که اضافه دارد به معلوم و مقدور و مراد. نحو صفات را عين ذات مي دانند. دوم: صفات اضافيّه محضه: مثل مبدائيَّت و رازقيّت و راحميّت و عالميّت و امثال آن. سوم: صفات سلبيّه محضه: مثل قدوسيّت و فرديّت و سبوحيّت و امثال آن. و اين دو نحو صفت را زايد بر ذات مقدس مي دانند».(امام خميني (ره)، حديث 36، 608)
در بررسي آيات قرآن پيرامون چگونگي بيان صفات الهي و توصيف خداوند به نظر مي رسد که مجموعه اين نوع آيات را بتوان در دو قسم تقسيم بندي کرد:
قسم اول: آياتي که صفاتي را براي خداوند ثابت مي کند. مانند «علم»، «قدرت»، «حيّ» و… که به صفات جمال و يا صفات ثبوتيّه معروفند.
قسم دوم: آياتي که صفاتي را از خداوند نفي مي کند. مانند «جهل»، «عجز»، «جسمانيّت» و… که به صفات جلال و يا صفات سلبيّه معروفند.
بيشترين صفات موجود در قرآن کريم براي ذات خداوند، صفات جماليّه است، يعني نام ها و صفاتي که به صورت حقيقي نسبت داده شده و عين ذات خداوند مي باشد. و از طرفي قرآن کريم در مقايسه با کتابهاي ديگر خصوصاً تورات و انجيل، علي رغم حجم کمش بيشترين کاربرد صفات را درباره خداوند دارد که اين مسأله نشان از توجه و دقت قرآن کريم در موضوع شناخت و معرفت خداوند است. لفظ جلاله «الله» بارزترين و مشخص ترين و کامل ترين نامي است که در جاي جاي قرآن کريم مذکور مي باشد و «الله» يعني ذاتي که مستجمع جميع اسماء و صفات و کمالات و خيرات است زيرا صرف جمال و محض خير است، اسم خاص بوده و عَلَم است براي ذات احديّت که در کل قرآن بيش از 2822 بار به کار رفته است. صفات خداوند طبق بيان قرآن اسماء حسني خداوند هستند البته اطلاق صفت به اسم باب مجاز است. (له الاسماء الحسني (حشر – 24)) که صحيح مسلم از طريق روايات مختلف 99 عدد از اسماء حسني که در حقيقت با حذف دو تکرار 97 صفت مي ماند را آورده که از اين تعداد هفت نام در قرآن نيامده است (الماجد، المانع، الضارّ، النافع، الرّشيد، الصّبور، الخافض). برخي از اسماء حسني به کار رفته در قرآن کريم عبارتند از (الرّحمن، الرّحيم، الملک، القدّوس، السّلام، …). (محقق، ج 2: 1581) در کتاب «توحيد» نيز همين معني (با تفاوت مختصري را) از حضرت علي (ع) و پيامبر اکرم (ص) نقل کرده است. (صدوق / 194، حديث 8).
همچنين آيات 1 تا 3 از سوره سبا اين معني عده اي از متکلّمين را به خلط قرآن با صفت علم، يکي از صفات ربوبي، وادار ساخت و چنين توجيه کردند که قرآن حادث در زمان، امري مکتوب شده و مصحف شده اي است از صفت علم ازلي مقدم الوجود.
اين معضل، شبيه همان است که در مسيحيّت در خصوص تجسّد و تجسّم حضرت عيسي مطرح شد و جالب اين است که به همين صورت هم توجيه گرديد. متکلّمين مسيحي، عيساي در قالب آدمي زاد را تجسّم و تجسّد و شخص ثاني تثليت مي دانند.
3-خدا در مسیحیت
از آن جا كه خداوند داراى وجودى نامحدود است ارائه ى تعريفى جامع و مانع در مورد او كارى ناممكن است. درباره ى خدا دو مطلب مشخص شده است: يكى آن كه «خدا وجود است» و مى توان تفاوت او را با ساير وجودها بيان كرد; و ديگر آن كه صفات الهى را كه براى انسان مكشوف شده است مى توان شرح داد. بازول معتقد است: بهترين خلاصه اى كه در مورد تعريف خدا طبق كتاب مقدس وجود دارد در اعتقادنامه «وست منيستر» يافت مى شود كه مى گويد: خدا روحى است كه در وجود و حكمت و قدرت و قدوسيت و عدالت و نيكويى و حقيقت خود، نامحدود و ابدى و لايتغير است. او در تمام دنيا حضور دارد و در عين حال از تمام موجودات برتر است. در مسيحيت، شناخت خدا از طريق «مكاشفه» بسيار برجسته شده است: مكاشفه عبارت است از آن عملى كه خدا به وسيله ى آن خود را مكشوف مى سازد و حقايق را به فكر انسان منتقل مى نمايد، و بدين ترتيب آنچه را كه از طريق ديگرى نمى توان فهميد به مخلوقات خود مى فهماند. مكاشفه بر دو نوع است:
1-مكاشفه ى عمومى خدا كه در طبيعت و تاريخ و وجدان ديده مى شود. اين مكاشفه از طريق عوامل طبيعى و حوادث تاريخى به ما انتقال مى يابد و توسط تمام افراد با شعور، قابل درك است.
2- مكاشفه ى مخصوص خدا; يعنى اعمال خاص خدا، مثل معجزات او، ارسال انبيا، اعمال عيسى مسيح (ع)، كتاب مقدس و تجربه هاى شخصى.
از ديدگاه مسيحيان، «مسيح» مركز تاريخ و مكاشفه است. «پولس» مى نويسد: خدا كه در زمان سلف به اقسام متعدد و طريق هاى مختلف به وساطت انبيا با پدران ما تكلم نمود; در اين ايام آخر با ما به وساطت پسر خود متكلم شد. در انجيل يوحنا آمده است: خدا را هرگز كس نديده است. پسر يگانه اى كه در آغوش پدر است; همان او را ظاهر كرد. براى دست رسى به مكاشفه، و شناخت خدايى كه خود را از راه هاى مختلف مكشوف ساخته است بايد از استعدادهاى مختلفى كه در اختيار ماست استفاده كنيم. استعدادهاى انسان بر دو نوع است: استعدادهاى فكرى و استعدادهاى روحانى. منظور از استعدادهاى فكرى «عقل» است. در مسيحيت براى شناخت خدا، «عقل» و «طريق عقلى» اهميت چندانى ندارند ولى در مواردى به استفاده ى صحيح از عقل توصيه شده است:
اولا، عقل وسيله ى دانستن حقيقت است; البته بايد دانست كه ميان دانستن و «درك كردن» تفاوت وجود دارد؛ مثلا ما مى دانيم كه «عيسى انسان و خداست»، ولى درباره ى ماهيت اصلى اين امور اطلاع زيادى نداريم.
ثانياً، عقل مى تواند معقول بودن مطالب را بسنجد. يك امر معقول ممكن است عجيب، بدون دليل و غير عادى به نظر آيد، ولى باز هم معقول است. اگر بخواهيم از قبول چيزهايى كه درك نمى كنيم خوددارى نماييم، به هيچ چيز نمى توانيم ايمان داشته باشيم.
ثالثاً، عقل بايد در مورد دلايل حقانيت امور قضاوت نمايد.
رابعاً، عقل بايد حقايق ارائه شده را مرتب كند و به صورت يك سيستم يا نظام درآورد. مقصود از استعدادهاى روحانى، «معرفت باطنى خدا» است; علاوه بر اين «روح القدس» به ايمان داران، نورانيت خاصى مى بخشد كه شناخت خدا در پرتو آن ميسر مى گردد. هم عقل انسانى و هم روح خدا در دست رس كسانى است كه در جستوجوى حقيقت باشند. بديهى است كمك روح خدا فقط در دسترس فرزندان واقعى خدا قرار دارد.
3-1-خداشناسى مسيحى
در مسيحيت مباحث مربوط به «خدا» تحت پنج عنوان مطرح مى شود: «ذات خدا»، «صفات خدا»، «ماهيت خدا»،«مشيت خدا» و «كارهاى خدا».
3-1-1-ذات خدا
الف) حضرت عيسى(عليه السلام) فرموده: «خدا روح است» يعنى داراى يك وجود روحانى است. از روح بودن خدا، چهار نتيجه حاصل مى شود:
1-خدا غير مادى و بدون جسم است. اگر در كتاب مقدس به اجزايى مثل دست و پا و سر و چشم و.. .. اشاره شده، جنبه ى تمثيلى و نمادين دارد.
2-خدا نامرئى است: «هيچ انسانى او را نديده و نتواند ديد. » (اول تيموتائوس، 6: 16)
«او خداى ناديده است». (كولسيان، 1: 15) اگر در متون مقدس از ديدن خدا سخن به ميان آمده، به معناى ديدن آثار خدا و انعكاسى از جلال اوست.
3-خدا زنده است؛ يعنى احساسات و قدرت و فعاليت دارد. او نه تنها حىّ، بلكه سرچشمه و حافظ حيات است.
4-خدا يك شخصيت است؛ چون روح است. همان طور كه روح انسان داراى شخصيت است، او نيز يك شخصيت است و الاّ از انسان پست تر مى شود. ذات شخصيت خدا خودآگاهى و خودمختارى است.
از كتاب مقدس مى فهميم كه خدا داراى خصوصيات روان شناسى شخصيت هم هست، كه از آن جمله است: عقل (اعمال، 15: 18)، احساسات (يوحنا، 3: 16)، اراده (يوحنا، 6: 38). كتاب مقدس، هم چنين
خصوصيات و ارتباطات شخصيت را به خدا نسبت مى دهد; مانند سخن گفتن، ديدن، شنيدن، غمگين شدن، پشيمان شدن، خشمگين شدن، غيور بودن و رحيم بودن.
ب) خدا قائم به ذات است. «هستم آن كه هستم. » (فروج، 3: 14)
ج) خدا نامحدود است (اعمال رسولان، 17: 24 ـ 28)
د) خدا ابدى است. خدا بارها در كتاب مقدس وجودى بى آغاز و بى انتها و سرمدى وازلى و ابدى خوانده شده است.
3-1-2-صفات خدا
منظور از صفات خدا در مسيحيت، كيفياتى است كه در ذات او وجود دارند; به عبارت ديگر: از تجزيه و تحليل ذات او به دست مى آيند. تقسيم بندى هاى مختلفى در مورد صفات خدا وجود دارد; مثل تقسيم صفات خدا به ثبوتيه و منفى. طبق يكى از اين تقسيمات صفات خدا عبارتند از:
الف) صفاتى كه جنبه ى اخلاقى ندارند
1- حضور مطلق: خدا در تمام خلقت خود حضور دارد، ولى محدود به آنها نيست بلكه او برتر و نامحدود است; «او در كائنات حضور دارد. » (اعمال، 7: 47)
2-علم مطلق: خدا خود و همه چيز و حوادث آينده را مى داند و مى شناسد. پدر، پسر و روح القدس يكديگر را كامل مى شناسند (متى، 10: 3; نامه ى پولس به عبرانيان، 4: 13)
3- قدرت مطلق: هر كارى كه بخواهد و با كمالاتش هماهنگ باشد انجام مى دهد (مكاشفه، 4: 8)
4- تغيير ناپذيرى: چون خدا بسيط است و متشكل از روح و بدن نيست، تغييرى در او رخ نمى دهد (دوم قرنتيان، 1: 20).
ب) صفات اخلاقى خدا
1- قدوسيت: او از مخلوقاتش جدا و متعالى است و از پليدى هاى اخلاقى و گناه مبرا و منزه است. از قدوسيت خدا سه نكته ى مهم مى توان فرا گرفت:
ـ بين خدا و انسان گناهكار جدائى وجود دارد.
ـ اگر انسان بخواهد به خدا نزديك شود به واسطه احتياج دارد. واسطه مى تواند وجود مسيح يا هرگونه كفاره اى باشد: «چون خدا قدوس است، پس كفاره لازم است و اين كار از طريق محبت الهى عملى مى گردد». (نامه ى پولس به روميان، 5 6: ).
ـ در موقع نزديك شدن به خدا بايد با خشوع و تقوا عمل كنيم (عبرانيان، 2: 28). از درك قدوسيت خدا به گناهكار بودن خود پى مى بريم (يوحنا، 1: 5) اين درك ما را به فروتنى و خرد شدن و اعتراف مى كشاند (لوقا، 5: 8، نامه ى اول يوحنا، 1: 5 ـ 7)
2-عدالت: يعنى قدوسيت او در رفتارش با مخلوقات. ده ها آيه دلالت بر عدالت خدا دارد.
3- نيكوئى: منظور از اين صفت، محبت، نيك خواهى، شفقت و لطف خداست.
4ـ محبت خدا: محبت خدا از كمالات الهى است كه ذاتاً در او وجود دارد و فقط يك انگيزه ى احساساتى نيست، بلكه عاطفه اى عقلانى و ارادى است و بر اساس قدّوسيت و حقيقت است و با انتخاب آزاد الهى ظاهر مى گردد. كلام خدا، خدا را «خداى محبت» مى خواند (نامه ى دوم قرنتيان، 13: 11) و اعلام مى دارد كه او «محبت» است (نامه ى اول يوحنا، 4: 8 و 16); خدا ذاتاً محبت مى نمايد و او شروع كننده ى محبت است (نامه ى اول يوحنا، 4: 10);.. . پدر پسر را محبت مى نمايد (متى، 3: 17) و پسر پدر را (يوحنا، 14: 31); خدا جهان را محبت مى نمايد (يوحنا، 3: 16) و به فرزندان واقعى خود محبت دارد (يوحنا، 14: 23) اطمينان در مورد محبت خدا باعث تسلى مؤمنان مى گردد (روميان، 8: 35 و 39)
ـ نيك خواهى خدا: خدا با تمام مخلوقاتش با لطف و مهربانى رفتار مى كند و نيك خواهى او به مؤمنان محدود نمى گردد; «زيرا كه آفتاب خود را بر بدان و نيكان طالع مى سازد و باران خود را بر عادلان و ظالمان مى باراند».
5ـ شفقت يا رحمت خدا: يعنى نيكويى او نسبت به كسانى كه در بدبختى و ناراحتى هستند. «خدا در رحمانيت دولتمند، (افسسيان، 2: 4) به غايت مهربان و كريم )يعقوب، 5: 11) و داراى رحمت عظيم است» (نامه ى اول پطرس، 1: 3).
6ـ لطف يا فيض خدا: يعنى نيكويى او نسبت به كسانى كه شايستگى آن را ندارند. خداوند نسبت به گناهكاران صبر دارد و مجازات آنها را به تأخير مى اندازد. (روميان، 2: 4; 3: 25 و 9: 22) به آنها نجات ارزانى مى دارد (نامهى اول يوحنا، 1: 2) و كلام خود را به آنان عطا مى كند (هوشع 8: 12)علاوه بر اين، خداوند فيض مخصوصى براى برگزيده شدگان دارد: اين ها كسانى هستند كه نجات مى يابند (اعمال، 18: 27)، تقديس كرده مى شوند (روميان، 5: 21)، پايدار مى مانند (نامه ى دوم قرنتيان، 12: 9)، خدمت مى كنند (روميان، 12: 6) و جلال مى يابند (نامه ى اول پطرس، 1: 13). آيات فوق باعث شده كه برخى صاحب نظران تفاوت خداى مسيحى با يهودى را در اين بدانند كه «خداى مسيحى با «عشق» يكى است و او از طريق عيسى به مردم درس عشق و محبت مى دهد.
7-حقيقت: خدا حقيقت است. علم و اظهار است و مظاهر او هميشه با حقيقت مطابقت دارد. خدا سرچشمه ى تمام حقايق است. اعتماد به اين كه حواس ما را فريب نمى دهند و آگاهى، قابل اطمينان است و اشيا و موجودات جهان همان هستند كه مى بينيم و اعتقاد به اين كه جهان خواب و خيال نيست، تمام اين ها بر اساس حقيقت بودن خدا قرار دارند. حقيقت بودن خدا در ارتباط با مخلوقاتش از اين فهميده مى شود كه او صديق و امين است و تمام وعده هايش را انجام مى دهد.
3-2- ماهيت خدا
در مسيحيت، خدا واحد و بسيط و منحصر به فرد و بى نظير و نامحدود و كامل است و تصور دو وجود نامحدود يا بيشتر خلاف عقل و منطق است.. . لكن وحدانيت الهى با تثليث وى تضادى ندارد; زيرا وحدانيت مانند يك عدد واحد بسيط نيست، در وحدانيت خدا در عين حال كه معتقد به يكى بودن او هستيم، وجود اقانيم ثلاثه در خداى واحد را قبول داريم. اعتقاد ما اين است كه در ذات الهى در عين وحدت تثليث هم وجود دارد. گروه هاى بدعت كار زيادى از مسيحيت اصيل جدا شده اند، زيرا تعليم در مورد تثليث اقدس و وحدانيت خدا را درك نكرده اند(نشريه پايگاه نور /شماره11)
3-3-مشيت خدا
در ارتباط با مشیت خداوند چند محور اصلی وجود دارد:
1-مشيت خدا عبارت است از هدف ابدى او. خدا در طول تاريخ بشر، نقشه ى خود را طرح نمى ريزد و آن را تغيير نمى دهد، بلكه از ازل برنامه ى خود را تعيين فرموده است.
2- مشيت خدا بر اساس اراده ى مقدس و حكيمانه ى او قرار دارد. خدا عالم مطلق است و مى داند چه چيزى نيكوست، و چون مقدس است نمى تواند هدف بدى داشته باشد.
-3 مشيت الهى از اراده ى آزاد خدا سرچشمه مى گيرد و اهدافش را بر اساس صفات خودش انتخاب مى كند.
-4 خدا قادر مطلق است و مى تواند هرچه مايل است انجام دهد.
-5منظور نهايى از اين مشيت عبارت است از «جلال خدا». منظور اصلى در وهله ى اول شادى مخلوقات و تكميل مقدسان نيست.
6- دو نوع مشيت وجود دارد; اولى را خود خدا اجرا مى كند، و دومى را اجازه مى دهد.
7- مشيت الهى تمام وقايعى است كه به وقوع مى پيوندد و شامل گذشته و حال و آينده مى شود. به قول يكى از علماى الهيات: خدا با نيروى بى حدّ و با حكمت ابدى خود، از ازل مسير تمام حوادث را بدون استثنا تا ابد تعيين نموده است.
3-4-اعمال خدا
اعمال خدا در دو دسته ى اصلى قرار مى گيرند:
1-آفرينش، كه به دو شكل صورت مى گيرد:
ـ آفرينش مستقيم: كه عبارت است از عمل خداى تثليث كه در ابتداى امر براى جلال خود و بدون استفاده از مواد قبلى، تمام جهان مرئى و غيرمرئى را در يك فرمان به وجود آورد.
ـ آفرينش غيرمستقيم: آن دسته از كارهاى خدا كه چيزى را از نيستى به هستى نمى آورند، بلكه چيزهاى موجود را تغيير شكل مى دهند و تبديل مى نمايند.
2- فرمان روايى مطلق، كه شامل دو امر است:
ـ محافظت خدا.
ـ تدبير خدا.
4-خداشناسی یهودیان
طبق منابع اسلامی خدایی را که حضرت موسی ( ع ) معرفی کرد خدایی بود یگانه اما یهودیان گاهی از موسی توقع داشتند که خدا را به چشم ببینند و گاهی هوس بت پرستی و گوساله پرستی کردند سرانجام هم خدای خود را به صورت خدایی قومی و نژادی معرفی کردند یعنی خدایی که به قوم بنی اسرائیل تعلق دارد و لطف و فیض خود را شامل آنان می گرداند.
اما تصویری که تورات موجوداز خدا دارد چهره ای است خشن و جبروتی و متکبر که فقط با عدلش رفتار می کند و بزرگتراز آن است که انسان بتواند بااو راز و نیاز کند.
تورات موجود خدا را تا سرحدانسانی که دارای جسم است (تورات سفر پیدایش باب 32 آیه 22).
دروغ می گوید (همان مدرک باب 3از آیه 1 تا 10).
پشیمان می شود ستم می کند و عصبانی می شود پایین می آورد (همان مدرک باب 6 آیه 6 سموئیل1 باب 5 آیه11) .
ولی در عین حال در همین تورات فعلی نیز عبارتهایی یافت می شود که بیانگر توحید ربوبی است از باب نمونه :
احکام عشره تورات که می توان آن رااساس و محور تعالیم و قوانین دیانت یهود به شمار آورد سه حکم واصل نخستین آن مربوط به خداشناسی است :
1. من یهوه خدای تو هستم که تو رااز مصراز خانه غلامی بیرون آوردم .
2. ترا خدایان دیگر غیراز من نباشد. هیچ شکلی تراشیده و تمثالی از آنچه در آسمانها و زمین و زیرزمین است مساز و عبادت مکن .
3. نام یهوه خدای خود را به باطل مبر.( سفر خروج باب 2 سفر تثنیه باب 7:5 سفر لاویان باب 1:26و در جاهای دیگر نیز براین مساله تاکید شده است .
5-تطبیق خداشناسی در عهدین با قرآن
با مراجعه به قرآن، روشن مىشود خدايى كه قرآن معرفى مىكند، نه تنها هيچيك از آن نقايص را كه در كتب عهدين به خدا نسبت داده مىشد، ندارد بلكه واجد همه كمالات است. و به تعبير بهتر: خداى قرآن از هر عيب و نقصى مبرّا و واجد همه كمالات است. و از هر صفتى كه سبب تشبيه او به مخلوق و يا نشانه جسميت او و يا جهل و عجز او باشد مبرّا و منزّه است، اينك به برخى از آيات اشاره مىكنيم:
1- خداوند، همانند و مثل ندارد:
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ « سوره شورى/ آيه 9»، يعنى: «هيچ چيزى شبيه و مانند خداوند نيست و او شنوا و بيناست».
اين آيه، مردم را بر حذر داشت از اينكه خدا را به موجودى از موجودات جهان هستى تشبيه كنند و خدا را برتر از هر چيز دانسته است، زيرا موجودات اين عالم يا مادهاند و يا نيرو و انرژى و اين دو از سنخ هم هستند و طبق اين آيه خداوند نه مانند ماده است و جرم، و نه مانند انرژى و نيرو و لذا خواص عالم مادى در او نيست.
2- چشمها او را نمىبينند ولى او به همه چيز احاطه دارد:
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ « سوره انعام، آيه 103».
يعنى: «ديدهها او را درك نمىكنند ولى او ديدهها را درك مىكند و لطيف و خبير است».
3- خداوند قادر مطلق است:
در قرآن كريم آنجا كه از قدرت خداوند سخن به ميان مىآيد، نه تنها مانند تورات و انجيل او را موجودى ضعيف و ناتوان معرفى نمىكند بلكه وى را قادر بر انجام همه چيز و فرمانرواى آسمان و زمين مىخواند و مىگويد: وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ « سوره شورى/ آيه 9»؛ يعنى: «او بر انجام هر كارى تواناست».
فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ « سوره شورى/ آيه 11»؛ يعنى: «پديد آورنده آسمانها و زمين است».
لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ « سوره شورى/ آيه 12»؛ يعنى: «كليدهاى آسمانها و زمين در دست اوست».
وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ « سوره بقره، آيه 117»؛ يعنى: «وقتى به كارى فرمان داد جز اين نيست كه بگويد باش، پس مىشود».
4- خداوند عالم مطلق است:
وقتى قرآن كريم درباره علم خداوند سخن مىگويد مىفرمايد: إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً « سوره احزاب، آيه 54».
يعنى: «اگر چيزى را آشكار سازيد يا پنهان داريد، همانا خداوند به همه چيز دانا و عالم است».
و در آيه ديگر مىفرمايد: عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ … « سوره سبأ، آيه 3».
يعنى: «خداوند عالم به امور پنهانى است و از او مثقال ذرهاى نه در آسمانها و نه در زمين و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن، مستور نمىشود».
5- خداوند فرزند ندارد:
در محيطى كه افكار همگان آكنده از سخنان انجيل درباره خداست و مسيحيت با صدايى رسا عيسى را فرزند خدا مىخواند، قرآن با صراحت تمام مىگويد: ما كانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ « سوره مريم، آيه 35».
يعنى: «در شأن خدا نيست كه براى خود فرزند بگيرد».
و در آيه ديگر مىگويد: مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ « سوره مؤمنون، آيه 91».
يعنى: «خدا براى خود فرزندى اختيار نكرده و با او خدايى (كه شريك وى باشد) نيست».
و در آيه ديگر مىفرمايد: وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ « سوره اسراء، آيه 111».
يعنى: «اى پيامبر! بگو ستايش مىكنم خدايى را كه براى خود فرزندى انتخاب نكرده و براى او در حكومت بر جهان هستى شريكى نيست».
در روايات اسلامى وارد شده كه: جمعى از يهود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تقاضا كردند كه خداى خود را براى ما توصيف نما، در پاسخ آنان سوره توحيد از جانب خداوند بر آن حضرت نازل شده و خطاب به پيامبر مىگويد: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ.
يعنى: «اى پيامبر! بگو: او خداى يگانه است، صمد است نه فرزند كسى است و نه داراى فرزند است و هيچ موجود، كفو و همتاى او نيست».
در اين سوره قرآن با بيانى رسا و صراحتى كافى درباره خداوند سخن گفته است، ابتدا او را يگانه معرفى كرد، يعنى نه موجودى همانند اوست و نه او داراى تركيب و اجزاء است تا از اين رهگذر عقيده خرافى و كفر آميز تثليث را كه از مكتب انجيلهاى ساختگى (نه انجيل واقعى) سر چشمه گرفته بود از صحنه دلها و مغزهاى مردمان پاك گرداند. و سپس مىگويد خدا «صمد» است، در روايات اسلامى درباره «صمد» معانى گوناگونى نقل شده است ( بحار الانوار، ج 3، ص 223) لكن جالبتر از همه تفسيرى است كه درباره اين كلمه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و همچنين از حضرت باقر و صادق عليهما السّلام نقل شده است، طبق اين نقل «صمد» اين گونه تفسير و معنا شده است: «الصّمد الّذى لا جوف له …» يا فرمودهاند: «الّذى ليس بمجوّف» ( بحار، ج 3، ص 223) يعنى چيزى كه تو خالى نيست وجوف ندارد آن را «صمد» مىگويند. (طاهرى، ج2، ص: 351)
اين تفسير جزء معجزات قرآنى است، چون در روزگارى كه بشر به علم دست نيافته بود اين سخن جز از سر چشمه وحى ممكن نبود، زيرا در عصر علم روشن شد كه آنچه كلمه «ماده» بر آن اطلاق مىشود و تو خالى و مجوّف است، چون همه چيز از اتمها تشكيل شده و داخل اتم را خلأ عجيبى در بر گرفته و بين هسته مركزى- پروتون و نترون- و الكترونها كه به گرد آن در گردشند، خلأ و فاصله فراوانى وجود دارد.
با اين حساب قرآن مىگويد: خدا «صمد» است يعنى مجوّف و توخالى نيست يعنى از جنس ماده نيست.
آرى بىجهت نيست كه امام باقر عليه السّلام ضمن حديثى مىفرمايد: «… لو وجدت لعلمى الّذى اتانى اللّه عزّ و جل حملة لنشرت التّوحيد و الاسلام و الايمان و الدّين و الشّرايع من الصّمد» (بحار، ج 3، ص 225).
يعنى: «اگر براى علمى كه خدا به من عنايت فرموده حمله و افراد آمادهاى را مىيافتم هر آينه تمام مباحث توحيد و اسلام و همه شرايع و دين را از كلمه «صمد»استخراج و بيان مىنمودم».
بنابر اين، كشف معناى واقعى «صمد» و تحقيق پيرامون اين حقيقت خود كليدى است كه با استفاده از آن مىتوان به حقايق بسيارى دست يافت.
5-1-صفات سلبی خدا در قرآن
آياتى كه در قرآن كريم در توصيف حضرت حق تعالى وجود دارد بسيار است و اسماء حسنى حضرت حق تعالى خود در حدى است كه بررسى همه آنها نياز به تدوين كتاب مستقل دارد، مقصود ما در اينجا تنها اشارهاى بود بر اينكه بين آنچه در قرآن آمده با آنچه در عهدين وجود دارد تفاوت از آسمان تا زمين يا بيشتر از آن است و بالاخره خداى قرآن، خدايى است كه از هر عيب و نقص منزه و مبرّا و واجد همه كمالات است و هر صفتى كه شايسته نقص در آن باشد بر خدا روا نيست، بر خلاف خداى عهدين كه واجد همه نقايص بوده است.
1- تعجّب خداوند
در بررسي آيات قرآن کريم، فقط به يک آيه برخورد مي کنيم که عده اي از روي خطا اين آيه شريفه را استناد به تعجّب و شگفت زدگي معنا کرده اند. در حالي که حتي در نگاه اوليّه و ظاهري به آيه مورد نظر مشخص مي گردد که بيان شگفت زدگي، خطاب به سوي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است به خاطر حق ناپذيري و انکار معاد کافران.
«فَاسْتَفْتِهِمْ اَهُمْ اَشَدَّ خَلْقاً اَمْ مَنْ خَلَقْنا اِنّا خَلَقْنا هُمْ مِنْ طينٍ لازِبِ بَلْ عَجِبْتَ وَ يَسْخَرونَ». (صافات / 11 و 12)
يعني: «پس (اي پيامبر! از اين کفر گرايان) بپرس که: آيا اينان از نظر آفرينش (دگرباره) سخت ترند يا کساني که پيش از اينان آفريديم؟ به يقين ما آنان را از گلي چسبنده پديد آورديم. بلکه (تو از حق ستيزي آنان) تعجّب مي کني در حالي که آنان به تمسخر مي گويند»
البته آيه فوق فقط در بعضي قرائت ها مثل حمزه و کساني «عجبت» به ضمّه خوانده شده است. (ميبدي، 1361، ج 8: 260)
از آنچه آمد مي توان گفت: اولاً در قرآن کريم در جايي صفت نقص و عيب شگفتي و تعجّب را به خداوند نسبت نداده است. ثانياً اگر هم در بعضي روايات (در صورت صحيح بودن) اين نسبت آمده باشد بايد آن را مطابق با آيات قرآن کريم تأويل نمود.
2- خدا و خواب
از جمله ويژگي هايي که در توصيف خداوند قرآن مطرح است.
اين است که خداي هستي از عوامل غفلت و نسيان و بيهوشي و عدم آگاهي منزّه دور است. خواب که يکي از نعمت هاي خداوند است براي آرامش و ثبات انسانها و موجودات زنده، اما عاملي است براي غفلت و عدم هوشياري نسبت به آنچه که پيرامون انسان مي گذرد. لذا قرآن کريم در سوره بقره بعد از بيان دو صفت مهم يعني «حيّ و قيّوم» براي خداوند که نشان از حيات واقعي و ابدي و پاينده بودن جاودانه او است به دو عامل از عوامل ضعف و سستي و خمودي و غفلت اشاره کرده و مي فرمايد: «اَللهُ لا اِلهَ اِلَا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ …». (بقره / 25) يعني: «خداي يکتاست که معبودي جز او نيست، خدايي که زنده و پاينده است و چرت نمي زند تا چه برسد به خواب …». در اين آيه شريفه صراحتاً خواب و حتي چرت زدن را از وجود خداوند هستي تنزيه مي کند. و اشاره به اين مهم است که فيض و لطف تدبير خداوند دائمي است و لحظه اي قطع نمي گردد، همچون بندگان نيست که بر اثر خواب هاي سبک و سنگين، يا عوامل ديگر غافل شده و يا نسيان او را فرا گيرد. البته صفات متعدد ديگري در قرآن براي خدا ذکر شده که در نقطه مقابل «نوم» و «سنه» قرار دارد مثل: عالميّت، حيّ، قيّوم، بصير، خبير، سميع، شهيد، عزيز، قدير و … .
3- خدا و اعضاي انساني
يکي از صفات سلبي خداوند که قرآن مطرح مي کند پيراستگي ذات او از جسم بودن است. در حقيقت، جسم بودن نقص است که بايد ذات خدا را از آن پيراسته ساخت.
قرآن کريم با جمله اي جامع، هر نوع شباهت ميان خالق و مخلوق را که منجر به نقص خالق مي گردد به شدت نفي مي کند و مي فرمايد:
«لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرٌ» (شوري / 11) «براي او مانند نيست و اوست شنوا و بينا». بنابراين انديشه جسمانيّت خداوند، يک نوع مثل تراشي گمراه کننده اي است که بايد ساحت پاک خدا را از آن پيراسته دانست. بايد اين نکته را نيز ذکر کرد که در قرآن کريم، آياتي وجود دارد که ظاهراً آنها انتساب جسمانيّت به ذات اقدس او را نشان مي دهد. خصوصاً آياتي که بعضي از اعضاي انسان مثل دست، چشم يا آمدن، نشستن و غيره را به خداوند نسبت داده است. البته درباره اين نوع آيات قبل از بررسي موارد آن بايد متذکر شد که از بکار رفتن برخي از اين الفاظ در قرآن که موهم جسمانيّت خداست، نبايد بر جسم بودن او استدلال کرد، زيرا مقصود از آنها معاني مجازي است نه معني حقيقي. خصوصاً کيفيت استعمال اين الفاظ دليل روشني است بر معاني مجازي آنها. آنچه در پي مي آيد اشاره اي است به آياتي که در آنها نسبت عضو به خداوند مطرح مي شود.
الف- دست خدا:
يکي از اين واژه ها «يد» مي باشد. قرآن کريم در توصيف قدرت خدا مي فرمايد: «يَدُ اللهِ فَوْقَ اَيْديهِمْ» (الفتح / 10). يعني «دست (قدرت) خداوند بالاي قدرتهاست» به طور مسلم مقصود از «يد» در اين آيه همان قدرت است و در زبان فارسي مثل معروفي است که مي گويند:
«دست بالاي دست بسيار است» که مقصود از دست «قدرت» مي باشد و به هيچ وجه در قرآن کريم هنگام طرح واژه «يد» مفهوم دست مقصود نيست براي علاقه بيشتري مي توان به آيه 75 سوره «ص»، 1 سوره «ملک»، 83 سوره «يس» و … نيز توجه نمود.
ب) وجه خدا:
در قرآن کريم، اگر چه آيات زيادي وجود دارد که نفي جسميّت از خداوند مي کنند. اما چند آيه هم وجود دارد که در آنها «وجه خدا» به کار رفته است که اين ابهام را پيش مي آورد که مگر خداوند جسم دارد که براي او «وجه» به کار رفته است و چگونه با آيات ديگري که نفي جسم بودن خدا کرده است، قابل جمع و توجيه است مانند: «کُلُّ شَيْءٍ هالِک اِلّا وَجْهَهُ» (قصص / 88) يعني هر چيزي جز ذات او فاني است. مفسران براي «وجه» در قرآن معاني مختلفي ارائه کرده اند که به دو نمونه از آنها اشاره مي شود:
صاحب تفسير در مجمع البيان «وجه» را در آيه «فَاَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ» (بقره / 115) به معني «قبله» گرفته است يعني به هر جا رو کنيد، آنجا قبله خدا است. (طبرسي، 1380 / )ذيل آيه مربوطه
منهج الصّادقين «وجه» را به معني «جهت طاعت» و «ذات خدا» گرفته است. (کاشاني، ج 1: 283) مفسرين ديگر نيز هر کدام به اين واژه پرداخته اند که از ماحصل دقت حول اين مطلب مي توان گفت که واژه «وجه» در قرآن در معاني ذيل عمدتاً به کار رفته است: «ذات خدا (آلوسي، 1421 / ج 2: 130)، صفات خدا که منشأ فيض او هستند و تجلي و نمود خدا (طباطبائي / ذيل آيه 115 بقره)، قبله (طبرسي، 1380 / ذيل آيه مزبور)». البته بيشتر کاربرد معاني در آيات، همان «ذات خدا» يا «صفات خدا» مي باشد.
4- خدا و مکان:
در قرآن آيات بسيار زيادي وجود دارد که ذات خداوند را ازلي و ابدي دانسته و فارغ از مکان و زمان معرفي مي کند مانند: «وَلِلهِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَاَيْنَما تُوَلَّوا فَثَّمَ وَجْهُ اللهِ …». (بقره / 115)
يعني مشرق و مغرب، از آن خداست و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست. اين آيه شريفه هر چند در مسأله قبل نازل شده ولي همانگونه که از ظاهر آيه بر مي آيد، خداوند داراي زمان و مکان مشخص نيست. به عبارت ديگر ذات احديت اساساً جسم نيست که نياز به زمان و مکان که از خصوصيات جسم است داشته باشد.
در آيه ديگري چنين مي خوانيم: «اَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ اَنْ يَخْسِفَ بِکُمْ الأرضَ …» (ملک / 16) در تفسير الميزان در اين باره آمده است: مراد از آسمان که فرشتگان در آن هستند عالم ملکوت، افقي برتر از عالم حس و يا عالم غيب مي باشد که همه اشياء عالم از عالم غيب به عالم شهود مي آيند.» (طباطبائي/ ذيل آيه مربوطه) و به طور کلي مي توان منظور از آسمان براي خدا و ملائکه را به صورت زير تعبير نمود:
خدا در آسمان است: يعني تسلط و حاکميت و تدبير و امر و نهي خدا، نه تنها بر زمين است بلکه بر کل آسمانها است.
منظور از آسمان عالم پاکي ها، عالم قدس و ملکوت که ماوراي اين عالم محسوس و مادي است يا عالم غيب که همه اشياء از عالم غيب به شهود مي رسد باشد، از جمله رزقي که از جانب خدا به تمام مخلوقات عالم مي رسد.آسمان را مرکز عالي سلطنت و فرمانروايي مطلق الهي بگيريم که با معراج فرشتگان و پيامبران هم قابل توجيه باشد.» (بهشتي / ص 255)
به هر حال با توجه به معني مجازي و کنايه اي «آسمان»، «عرش» و «کرسي» براي خداوند از او نفي جسميت و مکان مي کند. آياتي که خدا را تسبيح و تنزيه و تقديس کرده و خدا را با عظمت و اوصاف جلال و کمال او توصيف کرده است، آنقدر زياد است که حتي نياز به تأمل در اين آيات محدود نيست و براي انسان، شکي باقي نمي گذارد که خداوند موجودي واجب الوجود، قائم بالذّات، ازلي و ابدي، فارغ از مکان و زمان و جسميت مي باشد و مثل و مانندي ندارد.
نتيجه گيري:
در بررسي بين عهدین با کتاب قرآن در توصيف الهي و بيان صفات خداوند مي توان به نتايج زير دست يافت:
هر دو در حوزه صفات الهي بصورت گسترده، جامع و متنوع آياتي را ذکر کرده اند. و لکن در مقايسه آن دو، قرآن کريم علي رغم حجم کمش نسبت به تورات، بيشترين کاربرد صفات را از نظر تنوع صفات خداوند و کيفيت بيان دارد .نسبت به انجیل نیز اینگونه است.
هر دو منبع، در بيان صفات جماليّه الهي نکات بسيار مشترک و فراواني دارند و اساساً در اين نوع صفات، اختلاف چنداني بين آن دو وجود ندارد و لکن در صفات جلاليّه و سلبيّه خداوند، بيان قرآن از دقّت، شفافيّت و عقلانيّت برخوردار است. به دليل اين که، عهدین در موارد متعددي در کابرد آنها به تجسيم انگاری وتنزل خداوند به طور مادی روی آورده در حالي که قرآن جايگاه خداوند را بعنوان «واجب الوجود بالذّات» در بيان صفات او حفظ کرده و از اتهام «تجسم و تشبيه به مخلوقاتش» منزّه و مبرّاست.
کتابنامه:
- قرآن کريم
-کتاب مقدس
- اناجیل اربعه
- آشتياني، جلال الدين، 1436، تحقيقي در دين يهود، انتشارات جلال الدين آشتياني.
- آلوسي، ابوالفضل شهاب الدين محمود، 1421 ھ . ق، روح المعاني، دارا حياء البراث العربي – بيروت – لبنان.
- ابراهام، کهن، 1382، گنجينه اي از تلمود، ترجمه امير فريدون گوگاني، انتشارات اساطير، چاپ اول، تهران.
- ابن منظور، جمال الدين محمد مکرم، 1988م، لسان العرب، دار حياء التراث العربي، بيروت – چاپ اول.
- بهشتي، سيد محمد حسين، خدا از ديدگاه قرآن، انتشارات بعثت.
- صدوق شيخ، محمدبن علي بن الحسين بن بابويه القمي، التوحيد.
-طباطبائي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، انتشارات دارالعلم.
- طبرسي، ابوعلي الفضل بن الحسن، 1380، مجمع البيان، انتشارات فراهاني.
- کاشاني، ملا فتح ا…، منهج الصادق، انتشارات کتابفروشي اسلامي کتاب مقدس.
- محقق، محمدباقر، اسماء و صفات الهي فقط در قرآن، انتشارات اسلامي، چاپ اول.
- موسوي، خميني روح الله (امام خميني)، چهل حديث.
- ميبدي، ابوالفضل رشيد الدين، 1361، کشف الاسرار و عدة الابرار، انتشارات امير کبير، چاپ سوم.
-طاهری، حبیب الله،درسهایی از قرآن،1377. ،قم:انتشارات اسوه.
-نشريه پايگاه نور شماره11.
1-سمیه آهنگران،معاونت پژوهش حوزه علمیه معصومیه(س) شیراز. دانشجوی دکترای فقه و حقوق خصوصی،سطح 3 تفسیر و علوم قرآنی، مدرس حوزه ودانشگاهsoahangaran@gmail.com
2-محمد هادی طلعتی، مدرس حوزه و دانشگاهmhtalati1345@gmail.com